|
نـغــــــمــه شیـــــــــــــدایـی تــو با من باش و بگذار عالمی از من جدا گردد ؛؛ چو یک دم با تــو بنشینم دل از هر غم رها گردد!
|
[ پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱۳ ب.ظ ] [ دل آرام ]
[ نظرات () ]
اول اینکه از استرسهایتان حرف بزنید
یک آدم صبور و دهنقرص، گیر بیاورید و کل بدبختیها وجفتکهایی که از "الاغ زندگی" خوردهاید را با او تقسیم کنید…
بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز میکنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..
دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید
گذشتهتان و آیندهتان را خیلی جدی نگیرید…
اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهیهایی که در گذشته در حق خودتان کردهاید، نشوید.
همه همینطور بودهاند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایدهای جز چرکی شدن آنها ندارد.آینده را هم که رسما بایداین مدلی که بخواهد نگرانتان کند اصلاً و ابداً به حساب نیاورید.
ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..
فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سختتر و دردناکتر است…
سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید
حالامیگویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختیهاتون...!!!
آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…
کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، کمی خریت یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…
مثل نهنگها که هر از چندگاهی به بالای آب میآیند و نفسی تازه میکنند و دوباره به زیر آب برمیگردند…
چهارم اینکه تنتان را بجنبانید
ورزش قاتل استرس است...
لزومی هم ندارد که وقتی میگوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و به اندازه گوریل بازو دربیاورید…
همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…از من به شما نصیحت…
پنجم اینکه واقعبین باشید
ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…
ششم اینکه زندگیتان، میدان و مسابقه اسب دوانی نیست
خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و"رقابتپیشگی"، استرسزا است…
![]() اینکه جاسم فوقلیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا میکند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…
زندگی مسخرهتر از چیزی است که شما فکرش رامیکنید…
هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…
خودتان باشید…
![]() هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترسزا" هراس نداشته باشید
مثال ساده آن، دندانپزشک است…
وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس دندانپزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمههایتان را با یکطرفتان بجوید…
نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس ِ درد است…
ترس، استرس می زاید
هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید و شعارتان "گور بابای دنیا " باشد
آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمیکند… مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…
آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمیتواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!
نهم اینکه بخندید
همه مشکل دارند… من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست…
یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید…
به بدبختیها بخندید… به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید…
به خودتان بخندید…
دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و میبینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمیکند اما دردش را کم میکند
دهم اینکه :
![]() خواندن این مطلب را به کسانی که دوستشان دارید و از خندیدنشان شاد میشوید توصیه کنید 99
[ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٥:٠٤ ب.ظ ] [ دل آرام ]
[ نظرات () ]
[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٠ ب.ظ ] [ دل آرام ]
[ نظرات () ]
خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد چون موج از آن سزایم این سرشکستگی شد گوری بده، خدایا زندان پیکر من سیمین بهبهانی [ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤٢ ب.ظ ] [ دل آرام ]
[ نظرات () ]
دلمـــــ
[ شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠٢ ق.ظ ] [ دل آرام ]
[ نظرات () ]
دلم میخواد که روزی صد هزار بار بهت بگم دوست دارم عزیزم دلم میخواد که عمر و زندگیمو به پای عشق خوب تو بریزم دلم میخواد که از لبای گرمت گلای سرخ بوسه رو بچینم دلم میخواد جواب دوست دارم رو تو چشمای قشنگ تو ببینم خدایــا خدایـــا این دل دیوونه رو از من نگیـــر بذار بمونم توی دستاش اسیـــــر قهر و جدایی رو به یادش نیار نقش فراموشی به قلبش نذار تو خواب و بیداری صداش میکنم هستیمو فرش زیر پاش میکنم دلم میخواد که روزی صد هزار بار بهت بگم دوست دارم عزیزم دلم میخواد که عمر و زندگیمو به پای عشق خوب تو بریزم دلم میخواد که از لبای گرمت گلای سرخ بوسه رو بچینم دلم میخواد جواب دوست دارم رو تو چشمای قشنگ تو ببینم ![]()
[ شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥٩ ق.ظ ] [ دل آرام ]
[ نظرات () ]
از امام صادق، علیه السلام، روایت شده که فرمودند: هر کس چهل روز صبح هنگام، دعاى عهد را بخواند از یاران قائم ما است و اگر قبل از ظهور آن حضرت از دنیا برود خداوند او را در زمان ظهور از قبر بیرون مى آورد که در خدمت حضرت باشد خداوند به هر کلمه اى از این دعا هزار حسنه عطا فرماید و هزار گناه محو مى نماید
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اَللّـهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظیمِ ، وَ رَبَّ الْکُرْسِیِّ الرَّفیعِ ( ۱) خدایا اى پروردگار نور بزرگ و پروردگار کرسى بلند
و پروردگار دریاى جوشان ، و فرو فرستنده تورات و انجیل و زبور
وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ ، وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ ( ۳) و پروردگار دریاى جوشان ،و فرو فرستنده قرآن برزگ
وَ رَبَّ الْمَلائِکَهِ الْمُقَرَّبینَ وَ الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ ( ۴) و پروردگار فرشتگان مقرب و پیمبران و مرسلین
اَللّـهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ بِوَجهِک الْکَریمِ ( ۵) خدایا از تو خواهم به ذات بزرگوارت
وَ بِنُورِ وَ جْهِکَ الْمُنیرِ وَ مُلْکِکَ الْقَدیمِ ، یا حَیُّ یا قَیُّومُ ( ۶) و به نور جمال تابانت و فرمانروائى دیرینه ات ، اى زنده اى پاینده
أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ ( ۷) از تو خواهم بدان نامت که روشن شد بدان آسمانها و زمینها
وَ بِاسْمِکَ الَّذی یَصْلَحُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَ الاْخِرُونَ( ۸) و بدان نامت که صالح و شایسته گشتند بدان پیشینیان و پسینیان
یا حَیّاً قَبْلَ کُلِّ حَیٍّ وَ یا حَیّاً بَعْدَ کُلِّ حَیٍّ وَ یا حَیّاً حینَ لا حَیَّ (۹) اى زنده پیش از هر موجود، و اى زنده پس از هر موجود زنده و اى زنده در آن هنگام که زنده اى وجود نداشت
یَا مُحْیِیَ الْمَوْتَى وَ مُمِیتَ الْأَحْیَاءِ یَا حَیُّ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ ( ۱۰) ای زنده کن مردگان و اى میراننده زندگان اى زنده اى که معبودى جز تو نیست
اَللّـهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الاِْمامَ الْهادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقائِمَ بِاَمْرِکَ (۱۱) خدایا برسان به مولاى ما آن امام راهنماى راه یافته و قیام کننده به فرمان تو
صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ( ۱۲) که درودهاى خدا بر او و پدران پاکش باد از طرف همه مردان و زنان با ایمان
فی مَشارِقِ الاَْرْضِ وَ مَغارِبِها سَهْلِها وَ جَبَلِها وَ بَرِّها وَ بَحْرِها ،وَ عَنّی وَ عَنْ والِدَیَّ مِنَ الصَّلَواتِ (۱۳) در شرقهاى زمین و غربهاى آن هموار آن و کوهش ، خشکى آن و دریایش ، و از طرف من و پدر و مادرم درود هائى زِنَهَ عَرْشِ اللهِ ، وَ مِدادَ کَلِماتِهِ ، وَ ما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَ اَحاطَ بِهِ کِتابُهُ (۱۴) هموزن عرش خدا و شماره کلمات و سخنان او و آنچه را دانشش احصاء کرده و کتاب و دفترش بدان احاطه دارد
اَللّـهُمَّ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی صَبیحَهِ یَوْمی هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَیّامی عَهْداً وَ عَقْداً ( ۱۵) خدایا من تازه مى کنم در بامداد این روز و هر چه زندگى کنم از روزهاى دیگر عهدو پیمان
وَ بَیْعَهً لَهُ فی عُنُقی ، لا اَحُولُ عَنْها وَ لا اَزُولُ اَبَداً (۱۶) عهدو پیمان و بیعتى براى آن حضرت در گردنم که هرگز از آن سرنه پیچم و دست نکشم هرگز،
اَللّـهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الذّابّینَ عَنْهُ وَ الْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فی قَضاءِ حَوائِجِهِ ( ۱۷) خدایا قرار ده مرا از یاران و کمک کارانش و دفاع کنندگان از او و شتابندگان بسوى او در برآوردن خواسته هایش و انجام دستورات
وَ الْمُمْتَثِلینَ لاَِوامِرِهِ وَ الُْمحامینَ عَنْهُ ، وَ السّابِقینَ اِلى اِرادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ(۱۸) و اوامرش و مدافعین از آن حضرت و پیشى گیرندگان بسوى خواسته اش و شهادت یافتگان پیش رویش
اللّـهُمَّ اِنْ حالَ بَیْنی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذی جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً ( ۱۹) خدایا اگر حائل شد میان من و او آن مرگى که قرار داده اى آن را بر بندگانت حتمى و
فَاَخْرِجْنی مِنْ قَبْری ، مُؤْتَزِراً کَفَنى ، شاهِراً سَیْفی ، مُجَرِّداً قَناتی، مُلَبِّیاً دَعْوَهَ الدّاعی فِی الْحاضِرِ وَ الْبادی( ۲۰) مقرر پس بیرونم آر از گورم ، کفن به خود پیچیده با شمیشر آخته ، و نیزه برهنه ، پاسخ گویان به نداى آن خواننده بزرگوار در شهر و بادیه
اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَهَ الرَّشیدَهَ ، وَ الْغُرَّهَ الْحَمیدَهَ (۲۱) خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانى نورانى پسندیده را
وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَه منِّی اِلَیْهِ ( ۲۲) و سرمه وصال دیدارش را به یک نگاه به دیده ام بکش
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بی مَحَجَّتَهُ(۲۳) و شتاب کن در ظهورش و آسان گردان خروجش را و وسیع گردان راهش را و مرا به راه او درآور
وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ وَ اشْدُدْ اَزْرَهُ ، وَ اعْمُرِ اللّـهُمَّ بِهِ بِلادَکَ ، وَ اَحْیِ بِهِ عِبادَکَ( ۲۴) و دستورش را نافذ گردان و پشتش را محکم کن ، و آباد گردان خدایا بدست او شهرها و بلادت را ؛ و زنده گردان بوسیله اش بندگانت را
فَاِنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ ، ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ اَیْدِی النّاسِ (۲۵) زیرا که تو فرمودى و گفته ات حق است که فرمودى : آشکار شد تبهکارى در خشکى و دریا بخاطر کرده هاى مردم
فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَ لِیَّکَ ،وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِکَ ( ۲۶) پس آشکار کن براى ما خدایا نماینده ات را و فرزند دختر پیامبرت که همنام رسول تو است
حَتّى لا یَظْفَرَ بِشَیْء مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَهُ ، وَ یُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُحَقِّقَهُ ( ۲۷) تا دست نیابد به هیچ باطلى جز آنکه از هم بدراند و پابرجا کند حق را و ثابت کند آن را
وَ اجْعَلْهُ اَللّـهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِکَ ، وَ ناصِراً لِمَنْ لا یَجِدُ لَهُ ناصِراً غَیْرَکَ (۲۸) و بگردان آن بزرگوار را خدایا پناهگاه ستمدیدگان بندگانت ، و یاور کسى که جز تو یاورى برایش یافت نشود
وَ مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْکامِ کِتابِکَ ، وَ مُشَیِّداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دینِکَ وَ سُنَنِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ( ۲۹) و تازه کننده آن احکامى که از کتاب تو تعطیل مانده و محکم کننده آنچه رسیده از نشانه هاى دین و آئینت و دستورات پیامبرت صلى اللّه علیه و آله
وَ اجْعَلْهُ اَللّـهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَأسِ الْمُعْتَدینَ (۳۰) و قرارش ده خدایا از آنانکه نگاهش دارى از صولت و حمله زورگویان
اَللّـهُمَّ وَ سُرّ نَبِیَّکَ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ ، وَ ارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ ( ۳۱) خدایا شاد گردان (دل ) پیامبرت محمد صلى اللّه علیه و آله را به دیدارش و هم چنین هم که در دعوتش از آن حضرت پیروى کرد ، و رحم کن به بیچارگى ما پس از آن حضرت
اَللّـهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّهَ عَنْ هذِهِ الاُْمَّهِ بِحُضُورِهِ ، وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ (۳۲) ای خدا غم و اندوه دوری آن بزرگوار را به ظهورش از قلوب این امت برطرف گردان و برای آرامش دل های ما به ظهورش تعجیل فرما إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ( ۳۳) اینان ظهورش را دور پندارند ولى ما که نزدیک مى بینیم به مهرت اى مهربانترین مهربانان
العَجلَ العَجلَ یا مولیَ یا صاحِبَ الزَمان(۳۴) شتاب کن شتاب کن ای مولای من ای صاحب زمان
[ جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٥ ق.ظ ] [ دل آرام ]
[ نظرات () ]
![]()
دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه منـم گـدای فاطمه منـم گـدای فاطمه
[ سهشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٧ ب.ظ ] [ دل آرام ]
[ نظرات () ]
باز هم دلتنگی ...
باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی. باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت. اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم. اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم. اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با خاطره هایم پر نمی کنم! ![]() [ دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢۸ ب.ظ ] [ دل آرام ]
[ نظرات () ]
دعا کنید که خداوند از کری و کوری نجاتتان بدهد ، و تا هنگامی که انسان غیر از خدا بخواهد ، هم کور است و هم کر. که اگر یک لکه کوچک پیدا کند زود نشان می دهد. آنچه را که دیگران نمی بینند شما می بینید، و آنچه را دیگران نمی شنوند شما می شنوید. خداوند کریم است ،شما هم کریم باشید . رحیم است ،رحیم باشید ستار است ،ستار باشید...
آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد. و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد. فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» ، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، وی را « محمد تقی » نامیدند ولی وی درکودکی درحوض آب می افتد از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد. و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت (ع) بویژه حضرت ابا عبدالله (ع)السلام شعر می سرود، از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر. [ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥۸ ب.ظ ] [ دل آرام ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||